العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
377
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
بخش پنجاهم در بارهء جور خلفاء بر قبر امام حسين عليه السلام 1 - در كتاب امالى شيخ از يحيى بن عبد الحميد حمانى نقل مىكند كه گفت : من در زمان خلافت موسى بن عيسى هاشمى در كوفه از منزل خود خارج شدم . ابو بكر بن عياش با من ملاقات نمود و گفت : ما را نزد اين مرد ببر من متوجه نشدم منظور او كدام مرد است و من ابو بكر را محترم ميدانستم ابو بكر بر الاغ خود سوار بود و شروع برفتن نمود . من هم در ركاب او ميرفتم . هنگامى كه نزد خانهء عبد اللَّه بن حازم رسيديم او متوجه من شد و گفت : من تو را به زحمت انداختم و بدنبال خودم آوردم تا بشنوى من به اين مرد قلدر و طاغى چه ميگويم . گفتم : كدام قلدر ؟ گفت : اين مرد فاجر و كافر يعنى موسى و عيسى . من سكوت اختيار كردم و با او حركت نمودم تا بر در خانهء موسى بن عيسى رسيديم چشم دربان به وى افتاد و او را شناخت . مردمى كه پيش خليفه ميرفتند نزد پيشگاه او پياده ميشدند . ولى ابو بكر همچنان كه سوار بود و يك پيراهن و شلوار پوشيده و تكمههاى پيراهنش باز بود نزد موسى رفت . او مرا صدا زد : اى پسر حمانى بيا ! ولى دربان مانع من شد . ابو بكر به او اعتراض كرد و گفت : اى مرد بد عمل ! تو مانع او ميشوى در صورتى كه با من است ؟ دربان به من اجازهء ورود داد . ابو بكر همانطور كه بر الاغ خود سوار بود رفت تا داخل ايوان شد . چشم موسى بر ما افتاد . موسى در صدر ايوان روى تخت خود نشسته بود و در دو طرف تخت موسى مردانى مسلح قرار داشتند .